با چشمای نمناک ، تر و ابری و پاک / دلم تنگته
ببین که چه ساده ، بدون اراده / دلم تنگته!
مثله این ترانه ، چقدر عاشقانه / دلم تنگته
دلم تنگته …
+ خدا ...دلم برات خیلی تنگ شده...کجایی؟!
عاری از عاطفه ها...تهی از موج و سراب...
من نه عاشق هستم ؛و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من...

پسرم چقد بزرگ شده آخه...

دلمم که برا یزدان یکذره شده بود...

+ دیشب اون چیزایی که ساعت 2 تا 3 اتفاق افتاد رو یعنی باور کنم؟!
+ امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم باورم نمیشد...مدام اس ام اس های دیشب رو میخوندم!!!
+ دیشب به 1% اون چیزایی که دلم براش تنگ شده بود رسیدم...

مرهم خوبی ست
اگر
کابوس نباشد..
+ یاد کابوس امروز صبح که میوفتم...اعصابم میریزه بهم...
+ مثله اینکه داره تعبیر میشه...
ادامه مطلب...
+ خواهر شک نکن همون شهید بهشتی تهرانم...البته با هم...انشالله با هم برنامه ریزی کنیم بخونیم...
+ دوست لوس نداری؟؟؟!!!! مطمئنی؟!!! داریاااا:D:D اولی و آخریش ==> خودمم :))
+ اطلاعت امر شد عکس اولین کادوی فارغ التحصیلیم دوست جان...
+ الهی...واقعا جات خالی بود...هر لقمه ی که میخوردم یاد تو و اون شب که با هم کوکوی ماکارونی خوردیم میوفام...اما بانو به پای دست پخت شما نمیرسه... اینم عکسش..:D:D
+ تو هم همچنین...عزیزمیییی... ( سارا یادته اون شب خواستم مثلا بگم تو هم همچنین...چطوری پیچوندم خودمو :)).. )
+ راستی اینم باید اضافه کنم..که میدونم احساساتی نیستی و چیزی که میگی از ته دلته...همین منو بیشتر خوشحال میکنه ...چون میدونم هیچوقت تظاهر نمیکنی... و تمام حرفات صادقانه است...
یکی از لطف های خدا برای من دوستی با تو بوده...
بی اقرار و بی تعارف میگم...چیز های زیادی ازت یاد گرفتم...
و امید وارم این دوستی سالیان سال تداوم داشته باشه...
و در آخر عزیزمی
جات خالی چنان کوکوی ماکارونی شده بود که نگـــــــــــــــــــو...
سنتورم پیشم نیست :(
امروز رفتیم پیش استاد سنتورمون...آخی چقد کوچولو بود...
به قول پرست شبیه مهرشاد بود...
الانم منیژ زنگید...
الهی چقد دلم براش تنگ شده...
سیستمم درست شــــــــد...
دستت مرسی آقای رضاپور...کارمو راه انداختی در حد تیم ملی...
به جای یه خرج نزدیک 1 تومن...با یه هارد مشکلمو حل کرد...
+ از امروز نشستم دارم میدرسم واسه ارشد...فردا هم دارم دفترچه آزاد میگیرم...
+ امروز یه تصمیمی گرفتم..اما دو دلم..به مامان هم گفتم...اگه به نتیجه ی نرسیدم کلا کنسل میکنم...
+ بعد 4 ماه رانندگی کردم...کمر و پا نمونده برام...
+ من یزدان میخوام :(
+ دلم برا خیلی ها تنگ شده...دوست دارم یهویی همه اونایی رو که دلتنگشونم ببینم...
طـــعـــم بـــیهودگـــی مــیــداد ....
دلــــم را بـــالا مــی اورم بــا ایـــن انــتخـــابــــش...

+ روزای خوبیه...
+ منتظر شروع کلاسامم... که یکم زندگیم نظم پیدا کنه...
+ دلم یه تغییر اساسی میخواد...
+ خدایا خودت میدونی منتظر چی ام...چشم انتظارم نذار...
+ فردا اولین جلسه کلاس سنتور من و پرسته...چقد دلم برا سنتورم تنگ شده بود...
باید هرجوریه طاقت بیارم
اسیرم بین عشق و بی خیالی
چه دنیای غریبی بی تو دارم
میترسم توی تنهایی بمیرم
کمک کن تا دوباره جون بگیرم
یه وقتایی به من نزدیک تر شو
دارم حس میکنم از دست میرم
نمی ترسی ببینی برای دیدن تو
یه روز از درد دلتنگی بمیرم
تو که باشی کنارم میخوام دنیا نباشه
تو دستای تو آرامش بگیرم
بگو سهم من از تو چی بوده غیر از این تب
کی رو دارم به جز تنهایی امشب
میخوام امشب بیفته به پای تو غرورم
نمی تونم ببینم از تو دورم
دارم تاوان دلتنگی مو میدم
کنار تو به آرامش رسیدم
بیا دنیامو زیبا کن دوباره
خدایا از تو زیبـــاتر ندیدم

خدایا...
زبانم نمیتونه عمق اون چیزیو که چشمام دیدن بگه....!!!
برف روی خشن خودشو بهم نشون داد...
دیگه مثل قبل نمیتونم دوسش داشته باشم...
+ سارا دیشب تمام اس ام اس هام با بغض بود....یاد خنده هامون که میوفتادم بغض بدتر میشد...
+ میدونم دلم برات خیلی تنگ میشه ...
+ روزای خوبیو داشتیم... امیدوارم دوباره تکرار بشه...
+ راستی سارا خانم...میدونی که... ارشد...دانشگاه شهید بهشتی....انگیزم D: نبینم محل کار تو تغییر بدی D:
+ساراااااااااااااااا...خیلی لوس شدم...یاد تیکه کلامات افتادم..."اومده باشی"..."حاظر باشی"..."رفته باشیم"...
آخرین غروب محلات...
خوشحالم که دارم میرم خونه...
خوشحالم از اینهمه تجربه...
خوشحالم از اینمه دوستای خوبی که اینجا پیدا کردم...
چند ساعت دیگه از این شهر میرم...
دوست دارم همراه رفتنم...خیلی چیزارو همین جا بزارم...
که مهمترینش خاطرات تلخش هست...
دیگه نمیخوام تلخی های این 2 سال همراهم باشن...
خدا کمک کن بهم...

امروز وقتی نمره پروژه مو گرفتم..کل خستگی 2 سال از تنم رفت...
خدا واقعا شکرت...
+ عکسی که میبینید باقیمانده شیرینی فارغ التحصیلیمه...
+ حای دوستام خیلی خالی بود...
+موهانا عکس ادامه ی مطلب دیدنیه هاااااا!!! D:
+
ادامه مطلب...
باور کردن بعضی چیزا...تو بعضی شرایط سخته...

+مرسی سارا...اولین کادوی فارغ التحصیلیم رو بهم دادی...
+مرسی برای اشکهایی که امروز هم پای من ریختی...
ایـــن روزها دلـــ ـــم اصــرار دارد ...
فریـــ ــــــــــاد بزند ....!
امـــا ....!
مـــن جلوی دهانــــش را می گیــــــــ ـــــــــــــرم
وقتی میدانم کســـی تمایلی به شنیـــدنِ صدایش ندارد ....!
ایـــــــــــــــن روزها من خدای سکوت شده ام ....!
آرام گرفتــــ ـــــــــــه ام
تا
آرامش اهالی ِ دنیا خط خطی نشود...

پس کی تموم میشه؟؟!!!
خسته شدم از بس درس خوندم :(
یعنی فردا شب راحت...
خدایا کمک کن...
مغزم واسه این امتحان آخریه هنگه...:(

+ چه روزای خوبیه..من..سارا...
+کاش به جای همه ی آدمایی که تا الان به عنوان هم اتاقی بودن...من و سارا بودیم...
+موهانا برات خیلی دعا میکنم...واسه همون پست X10X..نه فقط الان...خیلی مدته دعام اینه...و ادامه خواهد داشت تا...
+
" عاشِـــــٌـقی تـا اطِلآعِِ ثآنـَوی مَمنــــٌــــوع "
بــــه رویـــآی بـــآ تـو بــُودَن کــه مـی رِسٌم
...
دگـِــر بــآر
"دلـــ♥ــم" مــی لـَـرزَد...

نه..نه خدایی دیدی ؟ D:
آخیییییش...چه لذتی داشت...
مرسی از اینکه همشو خوندی...
+ فقط یه هفته ی دیگه...
+ دیگه ته مونده صبرمه...
+ ...
خسته ی خسته ام...
تمام جونم درد میکنه...
بعد امتحان بیایی کل اتاق یه خونه تکونی حسابی کردم...
الانم عین میت متحرک نشستم دارم وبلاگ آپ میکنم...
مامان کجاییییییی :(((((((((
امتحانمم توپ بود...
نمیدونم استاد محترم به روح اعتقادی دارند یا خیر؟ :|
دلم میخواست بیاد سر جلسه امتحان...تک تک موهای مبارکشو با دستم میکندم :|
آخه کدوم انسان 16 مورد رو حفظ میکنه تازه تفسیر هم باید بدیم؟؟؟؟!!!!!
فکر کردی من رشته م تاریخه مگه :|
100صفحه کتاب بخونم برات تحلیل کنم :|

امان از خنده ای که لابلاي آن
بغض دردناكي گلويت را بفشارد..!

2سال... تموم شد...
با این همه خاطره...
داشتم آرشیو وبلاگ رو میخوندم...
چه ها گذشت بر من توی این دو سال...
بازم خدای مهربونم شکرت...
مامان ..بابا ی خوبم...عاشقونه دوستتون دارم...
همیشه ی همیشه سلامت باشین...
مادر ، تکواژهایست زیبا
مادر ، عین زیباییست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نیست
قلب بزرگ خدا در سینهی مادران میتپد
مادر ، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا
آنگاه که مادر، گهواره را تکان میدهد
عرش خدا به لرزه درمیآید
و همهی فرشتگان سکوت میکنند
تا زیباترین سمفونی ِ هستی را بشنوند: « لالایی مادر را »
هیچ سنگی به آن سنگینی نیست
که بتوان آن را در یک کفهی ترازو نهاد
و در کفهی دیگر آن ، وزن مهر و قدر و قیمت مادرانه را سنجید
پدر ، باران است و مادر ، خاک حاصلخیز !
و زندگی با وجود این دو موجود ِ همزاد است
که سبز ِ سبز و آبی ِ آبی ست
مادر ، عنوان عاشقانهترین شعر خداست
شعری که مضمون آن جز عشق نیست
مادر ، همان عشقیست که در هیأت آدمی بر خاک گام برمیدارد
مادر ، چیزیست شبیه خودش
هیچچیز شبیه مادر نیست
مادر ، فقط مادر است . . .
و امّا ، پدر:
پدر ، میبخشد بیدریغ و دوستمیدارد بیچشمداشت
پدر ، کار میکند آنگونه که شمع میسوزد
او در تب و تاب ، خود را آب میکند
تا که گرما و روشنی به من و شما ببخشد
تنها خداست که به خلوت و تنهایی پدران راه دارد
تنها خداست که میداند پدران چه میکشند و چهها در دل دارند
پدران حضوری سبکبال دارند ، به چشم نمیآیند
و آنگاه که دیگر نیستند ، جایشان چهقدر خالیست . . .
جای خالی پدران را با هیچچیز نمیتوان پرکرد
پدر ، همان روحیست که خداوند به کالبد خاکی زندگی دمیده است
زندگی اگر زنده است ، دلیل آن پدراناند
این ابر بارانزای حضور پدران بر سر ِ زندگی
و سرزندگیتان هماره سایهگستر باد
گل نازم دلم تنگه ، نذاشتن پیش هم باشیم
باید هردو جدا از هم ، شریک درد و غم باشیم
دلم تنگه واسه چشمات....
دلم تنگه گل نازم ، منم مثل تو دلگیرم
میدونم عاقبت یک شب ، از این دلتنگی میمیرم
دلم تنگه گل نازم ، نگی از تو جدا بودم
اگه پرسیدن اون کی بود، نگی من بی وفا بودم
دلم تنگه واسه چشمات...
ادامه مطلب...
مـــــــــــــــبادا گم کنــــم اهــــــــداف زیـــــــــبا را
مـــــــــــــــــبادا جا بمانم از قطار موهبت هات
دلم بیـــــن امـــــــــید و ناامیـــدی میزنــــــــد پرســـــــــه،
میکــــــــــند فریاد،میشـــــــــــود خســــــــــتــــــــه
مـــــــــــــرا تـــــــــــــنها تو نــــــــــــگذاری،خداونــــــــــدا..
خداونــــــــــدا...






